قلب زن پرتگاهی است هولناک،که عمق آن را نمی توان حدس زد.

  
نویسنده : say ; ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٦



 

همه ما باید بدانیم که بارها از تقدس کانون خانواده سخن رانده ایم،بدون این که به شرایط و بسترهای فعال تشکیل آن و هویت  وماهیت علمی و کرامتی زن بپردازیم.از حضور فعال زنان در عرصه های گوناگون سخن می گوییم بدون آن که در صدد نهادینه شدن حقوق عقلانی و منطقی آنان برآییم. آیا وقت آن نرسیده که هویت زن در نظام آفرینش الهی آن گونه که در روح ادیان آسمانی وجود دارد، مطرح شود، و جایگاه آفرینشی و ماهیتی زنان مشخص گردد؟آیا وقت آن نرسیده که به ساختارهای حقوقی زن در همه زمینه ها رسیدگی شود تا مشخص شود که جایگاه زن در نظام حقوق مدنی چیست؟و آیا…… همه ما باید بدانیم که بارها از تقدس کانون خانواده سخن رانده ایم،بدون این که به شرایط و بسترهای فعال تشکیل آن و هویت  وماهیت علمی و کرامتی زن بپردازیم.از حضور فعال زنان در عرصه های گوناگون سخن می گوییم بدون آن که در صدد نهادینه شدن حقوق عقلانی و منطقی آنان برآییم. آیا وقت آن نرسیده که هویت زن در نظام آفرینش الهی آن گونه که در روح ادیان آسمانی وجود دارد، مطرح شود، و جایگاه آفرینشی و ماهیتی زنان مشخص گردد؟آیا وقت آن نرسیده که به ساختارهای حقوقی زن در همه زمینه ها رسیدگی شود تا مشخص شود که جایگاه زن در نظام حقوق مدنی چیست؟و آیا…… 

  
نویسنده : say ; ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٦



نظام مرد سالاری و یا پدر شاهی

  از آنجائیکه مرد از نظر ساختار فیزیکی و جسمانی نسبت به زنان مشکلی نداشت و نیروی بدنی اش مانند زن به تخلیه هم نمی رسید. و همچنان مسؤلیت اولاد داری، امور منزل وغیره را نیز مانند زن به دوش نداشت و نیروی جسانی اش هم بیشتر از زن باقی بود. فلهذا مرد، با استفاده ازنتایج همچو دست آوردها و ارزش های زن، خود را آماده پیکار کرد. او زود توانست که از عهده کارهای سنگین تولیدی پیروزمند به در آید. و از طرفی هم مرد همواره زن را بار دار می نمود و زن هم ناگزیر به مسایل حامله داری و طفل داری و امور منزل مواجه میشد و به خانه میخ کوب می گردید و به کارهای تولیدی رسیده نمی توانست. همین بود که زن تدریجا نقش خویش را در تولید از دست داده و گرفتار کانون خانواده شد که « اسارت »، « حق تلفی » و « بیچارگی » اش از همین جا نطفه گرفت و روابط ظالم و مظلوم میان جنس مذکر و مؤنث در مناساب اجتماعی وغیره پدیدار گشت....

ادامه مطلب   
نویسنده : say ; ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٦



زن در پرتو تاریخ

تـــــو ای زن ای تو معــنی محبت          تـو ایثاری تو صبری تو شـــــهامت

به داغ بردگــی تا کـــــی بسوزی          تو تا کی مـبتلای تیــــــره روزی

  اگر در هر پدیده ای از جهان بنگریم، یک نوع تحول و تکامل وجود داشته و دارد که خواهی و نخواهی تابع قانونمندی تکامل بستر زمان خود بوده و حال نیز می باشد. چنانچه به این گفتهء زیبا توجه نماییم که: «جهان در تغییر است و زمان نمی ایستد.» 

پس جهان بشریت نیز از این قانونمندی اسثتنا نبوده و نسبت به دیگر پدیده ها بیشتر و شفاف تردرمیسر رشد وشکوفایی ژرف قرارگرفته وانسان با ذات وجوهر پویندهء خود طبیعت را به نیازمندی های روز افزون خویش مبدل نموده وباعث به وجود آوردن تمدن ها، ارزشهای مادی و معنوی در تاریخ تکامل جهان بشریت گردیده است و بقاء والای انسان را نیز تضمین کرده است. 

در قرآن شریف آمده است که:«سرنوشت مردم و قومی را تغییرنمی دهد، مگر که خود آن مردم و آن قوم سرنوشتش را تغییر دهد.»

  پس از این واضحا فهمیده می شود که این انسان است که خود تعیین سرنوشت می کند و عامل همه زشتی ها و زیبایی ها، خوشی ها و بد بختی ها و نظایر آن خود انسان در روابط اجتماعی اش است. یعنی آدم با انتخاب آزاد و بدون اجبار، تصمیم و ارادهء خویش هم خود را تغییر می دهد و هم جهان طبیعت وشعور را.ازهمین جاست که انسان با بکاری گیری حرکت فرازمند خود عامل زایش و آفرینش ارزش های گوناگون در پرتو تاریخ جهان بشریت گردید و تداوم این نبردها با ظهور اندیشه و تفکر نوین درعصر ما بازهم در جریان تکامل فرا زایشی ارزش ها قرار دارد.

به قول سعدی که گفته است:

رسد آدمی بجایی که بجز خدا نبیند          بنگر تا چه حــــــدست مقام آدمیت 

آری! ازهمین جاست که انسان با ماهیت جهنده و پویایی خویش سینه طبیعت را چاک کرد و خود را همراه با نیروهای طبیعی در مسیر تحولات و دیگرگونی های عظیم و پایان ناپذیر قرار داد. خیلی از رمزهای نهانی طبیعت را دریافت، نسل بشر را مستدام بخشید و خلاصه انسان با اراده، تصمیم، کار، پیکار و آزمون های خود خالق و وارث همه ارزش های بشری گردید. و این جهش، حرکت پویا ونبرد خلاق و زایشگرانسان بازهم به سوی شکوهمندی،ارتقا و تکامل وقفه ناپذیر در بسترمنطق وخواست زمان ادامه دارد. از همین لحاظ نیز گفته می توانیم که انسان نه تنها وارث اصلی زمین است، بل حق حاکمیت و زمامداری زمین فقط و فقط از آن انسان می باشد تا خود انسان به میل و ارادهء خویش بر خود حکومت کند وعامل آفرینش ارزش های بی پایان دیگری گردد.

 ازکلام وحی الهی می دانیم که انسان با رشد، تقوا، پرهیزگاری، شایسته گی، تمدن پروری، خدمت به انسان، تحرک خرد گرایی موازی با تکامل قانونمندی زمان تا آنجا پیش میرودکه به مثابه نماینده ذات خداوندی به روی زمین کسب مقام و منزلت میکند. بدین معنی که نقش انسان در کلیه امورات زندگی تعیین کننده و سرنوشت ساز است، نه از مراجع آسمان، نه از زیر زمین، نه از قهر ابحار وغیره.

 تاریخ شهادت می دهد که انسان ها در ابتداء در برابر نیروهای طبیعت خیلی ناتوان بودند و برای زنده بودن وتداوم حیات خویش با نیروهای طبیعت درچنگ ودندان بسر می بردند. مردان در کوه ها و صحره ها پر خطر به شکار می رفتند و زنان برعلاوه مواظبت اطفال خویش در مبارزه با هرگونه ناهنجاری های طبیعت و ناملایمات روزگار در تکاپو و به تدارک غذا می پرداختند. تا اینکه تدریجا قسمت از نیروهای طبیعت را مهار نمودند و در بستر زمان، اولین «نطفه ها» و «اساسات تمدن» تاریخ بشر را گذاشتند که به عنوان خدایان و بانیان تمدن جوامع بشری در تاریخ ثبت گردیدند که اینکه چند نمونهء از آن به صورت مؤجز ذیلا نام گذاری می گردد:.....

ادامه مطلب   
نویسنده : say ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٦



 

واژه ی " فمینیسم" در قرن نوزدهم در اروپا شکل گرفت و از آن زمان هر کجا تلاش های زنان برای احقاق حقوق آشکار و گسترده شد، این واژه مورد استفاده قرار گرفت. در طی این سال ها در اروپا و کشورهای غربی ، تحلیل و پرداخت تئوریک مسئله ی زن ، در جوامع آکادمیک و دانشگاهها راه باز کرده است و هم به صورت رشته ی دانشگاهی و هم در چارچوب رشته های علوم انسانی ، به عنوان یک جزء جدانشدنی نقد اجتماعی، ادبی ، هنری و سیاسی مورد استفاده قرار می گیرد.   تاریخ تحقیق در باب مسئله ی زنان و جنسیت به آن معنا که امروز فهمیده می شود، به دهه ی شصت بازمی گردد. حتی در همان  نوشته های اولیه ی زنان فمینیست می توان دریافت که اساس تحلیل ها و مبانی اندیشه ی نویسندگان را ترکیبی از تمایل به بررسی علمی و بازتاب عمل سیاسی یا فعالیت های عملی تشکیل می داد.    اصولا ً در تئوری فمینیستی ، تحلیل علمی از فعالیت عملی سیاسی جدایی ناپذیر است. از دهه ی هفتاد تا به امروز، این جدایی ناپذیری در کلیه ی فراموضوعاتی که توسط فمینیست ها مطرح شده ، در نظر بوده است. موضوع فمینیست ها در دهه ی هفتاد هم در عرصه علمی و هم در عرصه ی عملی ، طرح خواست گشایش مفهوم فعالیت اجتماعی و فراتر دیدن آن از “شاغل بودن“ و تعمیم آن به کلیه ی فعالیت های زنان در عرصه های گوناگون از یکسو و همچنین بحث نقش پدرسالاری در تربیت زنان در نقشی که تحکم بخش این ساختار است، سخن می رفت. در دهه ی هشتاد بحث “برابری“ و “تفاوت“ و بررسی این دو واژه در عرصه ی علمی و عملی مطرح بود. در دهه ی نود بحث تغییر ساختاری و موضوع دوقطبی بودن فعالیت های زنان در دو بخش اجتماعی و فرهنگی مورد بحث قرار گرفت.هر چه مباحث و مباحثات علمی و عملی فمینیست ها فراتر رفت و ابعاد جهانی تر به خود گرفت، یک نکته ی اساسی مشخص تر شد و آن تفاوت میان شرایط اجتماعی ، سیاسی و تاریخی حاکم بر هر یک از جوامع و در نتیجه ی آن تفاوت میان الویتهای مبارزاتی و تئوریک در هر کشور و منطقه از جهان بود. به عبارت دیگر در حالی که خواسته و هدف نهایی تمامی فمینیست ها در جهان  ، دستیابی به برابری کامل حقوقی ، اجتماعی ، سیاسی ، فرهنگی و اقتصادی است، شرایط تاریخی ، اجتماعی و سیاسی کشورها و همچنین شیوه های فمینیست ها و الویت های مبارزاتی آنها به همان نسبت متفاوت است.

"تئوری فمینیستی" در جهان غرب توانسته است به تمامی عرصه ها و به خصوص در عرصه ی نقد و باز به طور اخص به علوم انسانی و اجتماعی راه یابد . معنای تئوری فمینیستی این نیست که تنها یک طریقه ی تحلیل به عنوان مدل تحلیلی برای همه تعیین می شود، اما یک نقطه ی اشتراک میان تئوریست های فمینیست در جهان وجود دارد و آن تحلیل بر مبنای ارتباط جنسیتی است. در عین حال هر کس که به موضوع جنسیت بپردازد ، الزاما ً نگاه فمنینیستی ندارد. چرا که یک سری اصول و سنتهای تئوریک مشترک وجود دارند که مبنای نقد فمینیستی قرار می گیرد.

  
نویسنده : say ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٦



 

زن زیباترین و با ارزش ترین تحفه ء آسمانی است.

  
نویسنده : say ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٦